گفت :چشمها را باید شست شستم ولی........... گفت :جور دیگر باید دید دیدم ولی............ گفت :زیر باران باید رفت رفتم ولی........... او نه چشمهای خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 17:40 توسط نی نی شیطونک |
آخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم میکشم دست از مسلمانی یهودا میشوم انقدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب یا به ساحل میرسم یا غرق دریا میشوم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:13 توسط نی نی شیطونک |

گر با غم عشق سازگار آید دل
بر مرکب آرزو سوار آید دل
گر دل نبود کجا رجز خواند عشق
گر عشق نباشد به چه کا آید دل
دانی که به دیدار تو چونم تشنه
هرلحظه بدیدنت فزونم تشنه
من تشنه آن دو چشم مخمور تو ام
عالم همه زین سبب به خونم تشنه

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:44 توسط نی نی شیطونک |
پدر جان ، نگاه مهربان و صداي دلنشينت هميشه مرحم دل من در اين غربت است ، بدان كه براي من بهتريني پدر بی ادعا ترین گل باغ هستی است .خستگی اش را با لبخند تو از یاد می برد و مهرش را بدون هیچ چشم داشت نثارت می کند 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:26 توسط نی نی شیطونک |
تاریکه سرنوشتم
فانوس من شکسته عمریه بغض سنگین راه گلومو بسته از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست آی آدمای سرخوش جایی برای من هست؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:8 توسط نی نی شیطونک |
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه ی تشنه به پایان برسیم
یا من برسم به یار و یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:4 توسط نی نی شیطونک |
هفت آسمون پر از گلای یاس و میـخک با صد تا دریا عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بیقرار کوچک فقط میخوام بهت بگم تولدت مبــــــارک
خــــــــــــــــــــــالــــــــــــــه جـــــــــــــــــون تولدت مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 6:30 توسط نی نی شیطونک |
گفته بودم که چرا محو تماشای منی آنچنان مات که حتی مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:9 توسط نی نی شیطونک |
مــــــــــــــــــــــــادر عزیزم روزت مبارک مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:4 توسط نی نی شیطونک |

عشق یعنی صبر در هنگام خشم عشق یعنی جای سیلی رو چشم
عشق یعنی قلب چون آیینه ای جای میخ در به روی سینه ای
عشق یعنی انتظار منتظر سینه ای مجروح از مسمار در
عشق یعنی گریه های حیدری دختری دنبال نعش مادری
عشق یعنی طالعت جان آفرین رد خون سینه بر روی زمین
بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل، تاب فشار در و دیوار ندارد
دهه ی فاطمیه را به تمام شیعه های سراسر دنیا تسلیت میگم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:13 توسط نی نی شیطونک |
اسرار خدا لایق هر بی سر و پا نیست هر بی سر و پا لایق اسرار خدا نیست
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:51 توسط نی نی شیطونک |

در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا : که به دیدنت شتاب است مرا
گویند : بخواب تا به خوابش بینی
ای بی خبران چه جای خواب است مرا
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:9 توسط نی نی شیطونک |
بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم با جون و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم من نيستم چون ديگران بازيگر بازيگران اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:38 توسط نی نی شیطونک |
رفتی اما چه بگوییم هیهات تو ندانی که من آنروز غروب زیر آن دره آرام وعبوس به چه حالی بودم 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 3:56 توسط نی نی شیطونک |
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اونو ببینه خیلی سخته با غریبه توی پاییز اشنا شی اما وقتی که بهار شد یه روزی ازش جدا شی
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:33 توسط نی نی شیطونک |
کاش میشد عشق را تفسیر کرد دست و پای عشق را زنجیر کرد کاش میشد در قاب زندگی لحظه های اینده را تفسیر کرد کاش میشد عمر از دست رفته را چون نوار زندگی تفسیر کرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 18:51 توسط نی نی شیطونک |
عاشقت بودم و دیوانه حسابم کردی اشنا بودم و بیگانه خطابم کردی گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:39 توسط نی نی شیطونک |
با خدا عهد بستم گر باز تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:36 توسط نی نی شیطونک |
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با این همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:35 توسط نی نی شیطونک |
عشق امانت با ارزشی است
که هر کس ان را در قلبش نگه میدارد برای همین است که هر وقت بخواهی عشقت را ازکسی پس بگیری باید قلبش را بشکنی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:24 توسط نی نی شیطونک |
| ||||||