ღبه سراغ من اگر می آیی ، دگر آسوده بیا ، چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنهایی منღ
امروز روز میلاد توست و من در تب در کنار تو بودن میسوزم من نیستم و تو بی من این روز را جشن خواهی گرفت و چه بی من ها و بی تو ها این روزها بر ما میگذرد تولدت مبارک به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت عزیزم سالروز تولدت مبارک دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست شبی باران شبی آتش شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم اما باز دلتنگم عشق گل سرخ است ، دلش در سپیده دمان گشوده می شود ، دو شیزگان، با نگاه خود ، زیبایی اش را می نوشد و آن را به سینه می زنند . عشق ، آشیانه ی گرم خوشبختی است ، سرچشمه ی شادمانی و مهد آرامش و صفاست . عشق ، لبخندی است ملیح بر لبان زیبایی . وقتی کسی عاشق می شود ، همه ی رنج هایش را از یاد می برد . زندگی عاشق ، بستر رویاهای رنگین است . ای عشق ! تو چیستی که در دلم زبانه می کشی ، نیرویم را می بلعی و مرا اسیر خود می سازی ؟ عشق ، رازی ست که در پس حجاب قرن ها مخفی ست و گاهی سیمای خود را در تجربه های ما نشان می دهد میدانم امروز بارها و بارها تولدت را تبریک گفته اند شاید واژه های تبریک آنها زیباتر بوده اند اما با عشقی که من به همراه تبریکم روانه قلب مهربانت میکنم قابل قیاس نیست روز میلاد تو روز شکفتن غنچه های مهربانیست تولدت مبارک در مقـدمت غــزل به ترنم، نشسته باد دروازه های غم به چنین روز بسته باد خواهم ز حق برای تو توفیـــــق زندگی شیـــــرازه ی شکست برویت گسسته باد عمرت هـــــزار سال چو آدم دراز باد آییـنه ی فــرا رسِ مرگ ات شکسته باد به سراغ من اگر می آیی ، دگر آسوده بیا ، چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنهایی من نمیدونم شاید اولین باره که حرف میزنم تو وبلاگ به جای نوشتن شعر البته بیشتره شعرایی که مینویسم از خودمه پس فرقی با حرف نداره ولی ایندفعه اومدم یه داستان بنویسم قضاوت با شما نظر یادتون نره ها جووووووووووووووون من معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد.. اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست میخوام بگم دوستت دارم ولی روم نمیشه همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم گاهی گمان نمی کنی , ولی میشود در سکوت تنهایی خود به یادتت می افتم و سرتا پای وجودم از عشقت لبریز میشود به امیدی روزی که بیایی و غروب دلتنگیها را به سپیده با تو بودن برسانی و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزنی وقتی به تو فکر میکنم در خلوت تنهاییم دیگر تنها نیستم.... تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر آنکه از دیده برفت و به ناباوری و غصه ی من خندیدند کاش می آمدی و می دیدی که در این عرصه ی دنیای بزرگ... چه غم آلوده جدایی ها هست ... و بدانی که : از دل نرود هر آنکه از دیده برفت... آنکه ویرن شده از یار مرا می فهمد آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد چه بگویم که چنان سخت فرو ریخته ام که فقط ریزش آوار مرا می فهمد دوست دارم دستانم را به سوی آسمان پر ستاره دراز کنم و ستاره ای بچینم و بر روی آن بنویسم ای اولین حکایت بی انتهای عشق با تمام وجود دوستت دارم بر آن سریم کزین قصه دست برداریم مگر عزیز من ، عشق دست بردار است کسی بجز خودم ای خوب من چه می داند که از تو ، از تو بریدن چقدر دشوار است مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است . افسار دلم دست خدا بود چنین شد ای وای اگر دست خودم بود چه می شد ؟ مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت گر مقصود دلم جور و جفا بود چه می شد ؟ باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم . . . . داداش گلم تولدت مبارک بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی . اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنشه ، چشمات رو ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بیار ، اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری . امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم خودم میرم عزیزترین نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود . عشق مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه ی زندگی اوست من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم با این سوال بی جواب پناه به آینه برم خیره به تصویر خودم میپرسم از کی بگزرم یه سوی این قصه تویی یه سوی این قصه منم بسته به هم وجودمون تو بشکنی من می شکنم نه از تو میشه دل برید نه با تو میشه دل سپرد نه عاشق تو میشه موند نه فارق از تو میشه موند بن بست این عشق و ببین هم پشت سر! هم رو به رو ! راه سفر با تو کجاست؟ ؟ من از تو می پرسم بگو تو پای بسته منی من دست پرواز توام هوای آزادی عشق با این قفس من چه کنم ؟ دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی آنکه در جستجوی قافیه ها باشم ، بی آنکه واژه ها را انتخاب کنم ، دوست دارم از تو بنویسم که می دانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم یک سبد مهربانی از تو دریافت می کنم تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ، شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم ، تو چیستی که از هر موج تبسم تو بسان قایق سرگشته ی روی مردابم بخند ای عشق ای امید فردا که من خندینت را دوست دارم به باغ خاطرم هر روز و هر شب تو را تنهای تنها دوست دارم منم چون ماهی افتاده در شن تو را مانند دریا دوست دارم نگاهی کن به من ای عاشق دل تو را مانند رویا دوست دارم دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند دلم برای کسی تنگ است دلم برای تو تنگ است . ![]()
![]()
داداشی گلم تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااااارک![]()
![]()
![]()

دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست
قوی ترین زن جهان هم که باشی...
وقت هایی هست ...
که دستی باید لمس ات کند...
تنی ...
تنت را داغ کند...
و لبی...
طعم لبت را بچشد ...
مستقل ترین زن جهان هم که باشی...
که آرام رانندگی کنی ...
مسافرترین زن دنیا هم كه باشى ...
دست خطی می خواهى که بنویسد برایت...
" زود برگرد "...
طاقت دوری ات را ندارم...


ميلادت ای عزیز تر از جـان خجسته باد
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها
این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه
میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم
میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم
میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی
میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد
میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی
![]()
![]()
![]()

پیش هم بودن اگر دیروز ها لطفی نداشت
ارزش دیروز را امروز باور میکنم![]()
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود
گاهی گدایَ گدایی و بخت با تو نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

.jpg)

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


گریه کنم یا نکنم حرف بزنم یا نزنم

| Design By : Night Melody |


